بوی بهار
باور نمی‌کردم در نهایت می‌توان آغاز شد
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
آرشیو
تعداد بازدیدکنندگان : 12589


Powered by BlogSky.com


الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 16 اسفند ماه سال 1385
آه از این غمها!

دوستان عزیز! شاید این شعر از هر نظر ایراد داشته باشد پس لطف کنید اشکالاتش را هم بیان کنید. ممنون

آه از این غمها که می‌آید به دل

وه ندانی می‌کشد جانا چه دل!

یک نفر پیدا نشد درکت کند

می‌گدازی بینوا!ای خسته دل!

مردمان شهر تو عاشق کشند

وای ازین عاشق کشی بیچاره دل!

پر نشد پیمانه صبرت هنوز

پرشده ازغصه‌های کهنه دل

روزگاری آشنا بودی ولی

آمد آن دم گویدت بیگانه دل!

 

 

 

 

یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1385
سوختن و ساختن!

برای سوختن

آتش می‌خواهد،

و برای ساختن

مصالح!

اولی را داریم

ولی برای داشتن دومی ....

هیچ امیدی نیست...بگذریم! 

پنجشنبه 3 اسفند ماه سال 1385
بروید در آنجا منتظر باشید!

از شخصیت حقیقی شهرام عذر می‌خواهم!

بدهکاری از دست ملانصرالدین فرار کرد. ملا رفت نشست قبرستان.

 گفتند اینجا چرا نشسته‌ای؟

فرمود: هر جا برود بالاخره بر می‌گردد اینجا!

شهرام جزایری

<<    1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
عناوین آخرین یادداشت ها


شناسنامه کامل من...